چند خاطره از پلیجریزم!

در ادامه مطلب پلیجریزم، به چند خاطره در این مورد اشاره میکنم:

  • یک بار همکاری  من را به کناری کشاند و گفت:‌ «عنوان مقاله ای که نوشتی را عوض کن، در پاراگراف اول آن کمی دست ببر، و آن را برای کنفرانس دیگری ارسال کن!» و بعد با تفخر به من یادآوری کرد که: «اینها فوت وفن کار علمی است!» بعدها همین شخص به عنوان پژوهشگر نمونه، رئیس یک گروه آموزشی و معاون پژوهشی یک سازمان برگزیده شد!
  • فردی (که تصادفا رئیس من هم بود!) از من میخواست مقاله بنویسم و به نام او منتشر کنم! او در توضیح این خواسته اش بیان کرد:«من تمام وقتم صرف کارهای مدیریتی میشود، و برای حفظ موقعیت خودم به عنوان هیئت علمی به مقاله نیاز دارم». (خوب انسان محترم، شما بین مدیریت و تحقیق (ثروت و علم!)، مدیریت را انتخاب کرده ای و از منافع مادی ومعنوی آن داری برخوردار میشوی. هم خدا و هم خرما که نمیشود. البته من به دلیل این که او رئیس من بود این جمله را به او نگفتم! ولی بعدها به دلیل مقاومت من در مقابل چنین خواسته هایی آن کارم را از دست دادم!)
  • از فردی که از «بزرگان» رشته خودش محسوب میشد، درخواست کردم در راستای یک پژوهش، زمینه را برای دسترسی من به بیمارانی که به درمانگاه او (که یک درمانگاه دولتی بود متعلق به دانشگاهی که هر دو به آن وابسته بودیم ) فراهم کند. او بدون هیچ نوع شرم و حیایی به من گفت در مقابل «case providing» اسم او باید در مقاله های حاصل باشد و در ضمن به یادآوری کرد که در مورد رتبه ذکر اسامی در مقاله و میزان برخورداری از بودجه پژوهش باید به توافق برسیم (نمیدانم میزان دخالت این «بزرگ» در سایر مقاله هایش هم به همین میزان بوده؟) من با درخواست او موافقت نکردم و بعدها به دلیل عدم دسترسی به افراد مورد نظر، طرحم را نتوانستم به اتمام برسانم!

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳